فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۶٬۹۴۱ تا ۱۶٬۹۶۰ مورد از کل ۳۶٬۶۹۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از پژوهش حاضر، مقایسه جهت گیری زندگی، بنیان های اخلاقی وخودبازداری در والدین سازگار و ناسازگارکودکان کم توان ذهنی آموزش پذیر است. روش: پژوهش حاضر از نوع علّی- مقایسه ای است. جامعه پژوهش را کلیه والدین دارای کودک کم توان ذهنی آموزش پذیر شهرستان نقده در بهار سال 1395 تشکیل می دادند که از بین آنها 130 نفر (65 نفر والد سازگار و 65 نفر والد ناسازگار) به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از چهار پرسش نامه سازگاری بل، پرسش نامه جهت گیری زندگی، پرسش نامه خودبازداری و پرسش نامه مقیاس ویژگی های اخلاقی استفاده گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره صورت گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد که بین بنیان های اخلاقی در خرده مقیاس های اخلاق بر مبنای یادگیری (02/0=p) و اخلاق برمبنای تأیید دیگران (03/0=p) و در جهت گیری زندگی (001/0=p) بین والدین سازگار و ناسازگار تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین جهت گیری زندگی والدین سازگار به صورت معنی داری بیشتر از والدین ناسازگار است. در رابطه با خودبازداری، در مؤلفه های کنترل تکانه (05/0=p) و مراعات دیگران (005/0=p) و مسئولیت پذیری (05/0=p) در والدین سازگار و ناسازگار تفاوت معناداری وجود دارد و میانگین کنترل تکانه و مراعات دیگران و مسئولیت پذیری در والدین سازگار بیشتر از والدین ناسازگار است، ولی در مولفه فرونشاندن خشم (32/0=p) تفاوتی بین والدین سازگار و ناسازگار وجود ندارد. نتیجه گیری: براساس یافته های تحقیق نتیجه گرفته می شود که والدین ناسازگار در مقایسه با والدین سازگار در جهت گیری زندگی و خودبازداری و در اخلاق برمبنای یادگیری و اخلاق برمبنای تأیید دیگران نمره کمتری را گزارش کردند که برنامه ریزی و آموزش هایی برای افزایش میزان جهت گیری زندگی و خودبازداری و رفتارهای اخلاقی در والدین ناسازگار کودکان کم توان ذهنی پیشنهاد می شود.
طراحی و اعتبارسنجی الگوی چندرسانه ای آموزشی برای دانش آموزان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این تحقیق با هدف طراحی الگوی چندرسانه ای آموزشی برای دانش آموزان کم توان ذهنی و اعتبار سنجی آن از نظر متخصصان، انجام شده است. برای انجام تحلیل محتوای کیفی، ابتدا سؤال پژوهش را تعیین کردیم.روش پژوهش برای مرحله طراحی الگوی چندرسانه ای، روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد مرور نظام مند ادبیات پژوهشی [1]و جهت اعتبار سنجی الگو از روش توصیفی- پیمایشی، استفاده شد. جامعه ی آماری این تحقیق جهت طراحی الگوی آموزشی، شامل تمامی کتب، مقالات پژوهشی و مروری، پایان نامه ها و منابع اطلاعاتی اینترنتی مرتبط درزمینه ی طراحی الگوی چندرسانه ای بود و جامعه آماری جهت اعتبار سنجی الگو، متخصصان تکنولوژی آموزشی و متخصصان آموزش ویژه به تعداد ۱۶ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها فیش برداری و یک پرسشنامه 7 سؤالی محقق ساخته، در مقیاس لیکرت بود. نتایج این مطالعه منجر به تدوین الگوی طراحی چندرسانه ای آموزشی ADPIE [2]در ۵ مرحله شامل تحلیل، طراحی، تولید، اجرا و ارزشیابی طراحی گردید. الگوی مذکور می تواندراهنمایی برای طراحان آموزشی، متخصصان و معلمان آموزش ویژه در تولید چندرسانه ای آموزشی برای دانش آموزان کم توان ذهنی باشد. یافته های اعتبار سنجی نشان داد که ویژگی های عناصر طراحی الگوی چندرسانه ای از نظر متخصصان مطلوب (در حد زیاد) است.
آموزش حل مسئله خانواده محور به والدین و تأثیرآن بر ادراک کودک از والدین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف آموزش حل مسئله خانواده محور به والدین و تعیین اثربخشی آن بر ادراک کودک - والد انجام شد. طرح پژوهش نیمه تجربی از نوع پیش آزمون - پس آزمون - پیگیری با گروه گواه بود. تعداد 120 دانش آموز با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند و با انتساب تصادفی به دو گروه آزمایشی (60 نفر) و گواه (60 نفر) تقسیم شدند، ابتدا والدین گروه آزمایشی 10 جلسه در کارگاه تربیت کودک / نوجوان اندیشمند شرکت کردند سپس گروه آزمایشی به مدت سه ماه تحت برنامه حل مسئله خانواده محور مورد آموزش قرار گرفتند، برای جمع آوری اطلاعات از نسخه ادراک کودک از والدین (گرولنیک، ریان و دسی، 1997) فرم کودکان استفاده شد. یافته ها طبق گزارش کودکان در سه مرحله پیش آزمون- پس آزمون (فاصله سه ماهه) و پیگیری (فاصله یک ماهه) نشان داد، در گروه آزمایشی، بین نمرات پیش آزمون- پس آزمون در زیرمقیاس های ادراک کودک - والد تفاوت معناداری وجود داشت اما بین نمرات پس آزمون - پیگیری در زیرمقیاس های ادراک کودک - والد تفاوت معنادار نبود. بر این اساس می توان نتیجه گیری کرد که آموزش حل مسئله خانواده محور به والدین بر ادراک کودک - والد اثربخش بود و ادراک کودک - والد را بهبود بخشیده است.
اثربخشی واقعیت درمانی گروهی برافزایش تاب آوری ، امیدبه زندگی وبهبودکیفیت زندگی زنان نابارور مرکز ناباروری صارم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، بررسی آموزش واقعیت درمانی بر افزایش تاب آوری و امید به زندگی و بهبود کیفیت زندگی زنان نابارور مرکز ناباروری شهر صارم بوده است. جامعه آماری مورد مطالعه کلیه زنان نابارور مراجعه کننده به مرکز ناباروری شهر صارم بوده است، با توجه به اینکه پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی همراه با پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل و گمارش بصورت غیرتصادفی و داوطلبانه می باشد، حجم نمونه به منظور آموزش واقعیت درمانی در زنان نابارور مراجعه کننده به مرکزناباروری شهر صارم 30 نفر در نظر گرفته شد. روش جمع آوری اطلاعات جهت اندازه گیری متغییرهای مورد پژوهش، پرسشنامه تاب آوری کانر و دیویدسون(2003)، پرسشنامه های امید به زندگی اشنایدر و همکاران (1991)، پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی (1989) و نیز آموزش واقعیت درمانی براساس پروتکل درمانی در طی 8 جلسه برگزار و پرسشنامه ها بر روی نمونه مورد نظر اجرا گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آمار توصیفی (فراوانی، درصد، میانگین، انحراف معیار، واریانس ونمودار و... ) و در آمار استنباطی به منظور آزمون فرضیه های پژوهش از آزمون آماری (تحلیل واریانس و آزمون تعقیبی توکی) درمحیط نرم افزار spss صورت گرفت. نتایج نشان داد: آموزش به شیوه واقعیت درمانی موجب افزایش تاب آوری و بهبود کیفیت زندگی بیماران نابارورشده است، ولی بر روی افزایش امید به زندگی در آنان اثر نداشته است. همچنین یافته ها حاکی از تاثیر واقعیت درمانی بر خرده مقیاس های تاب آوری نیز بود اما آموزش واقعیت درمانی بر تاثیرات معنوی تفاوت معناداری نداشته است .
رابطه هیجان های تحصیلی با رویکردهای مطالعه و اهمال کاری تحصیلی در دانشجویان
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی رابطه هیجان های تحصیلی با رویکردهای مطالعه و اهمال کاری تحصیلی در دانشجویان دانشگاه می باشد. جامعه پژوهش شامل کلیه دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز و علوم پزشکی جندی شاپور بودند که از بین آن ها 188 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های هیجان های پیشرفت پکران (2002)، آزمون رویکردهای مطالعه (1968) و مقیاس اهمال کاری سولومون و روث بلوم (1998) استفاده گردید. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS ویراست 21 و روش تحلیل رگرسیون گام به گام تحلیل شدند. نتایج تحلیل نشان داد که مجموع متغیرهای پیش بین 24/0 درصد از واریانس اهمال کاری، 17/0 درصد از رویکرد سطحی، 18/0 درصد از واریانس رویکرد عمیق و 13/0 درصد از واریانس رویکرد راهبردی را تبیین کردند. بنابر نتایج این پژوهش، راهکارهای مربوط به تنظیم و مداخلات هیجانی بر رویکردهای مورداستفاده افراد و به ویژه میزان اهمال کاری آنان اثرگذار می باشد.
خودتردیدی، گرایش به اهمال کاری تحصیلی، عزت نفس و عملکرد تحصیلی: وارسی یک مدل علّی در دانش آموزان نوجوان
حوزههای تخصصی:
هدف از مطالعه حاضر آزمون روابط بین خودتردیدی، اهمال کاری تحصیلی، عزت نفس و عملکرد تحصیلی و بررسی نقش غیرمستقیم اهمال کاری تحصیلی در رابطه بین خودتردیدی-عزت نفس و خودتردیدی-عملکرد تحصیلی در چارچوب تحلیل مسیر می باشد. 226 دانش آموز مقاطع مختلف دبیرستانی شهر پلدختر در این مطالعه شرکت داشتند که به روش نمونه گیری تصادفی مرحله ای انتخاب شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل پرسشنامه های اهمال کاری ایتکن، عزت نفس روزنبرگ، خرده مقیاس خودتردیدی از مقیاس بیش پیشرفتی ذهنی و اطلاعات شخصی بود. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و AMOS نسخه 21 و با روش تحلیل مسیر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که پس از اعمال یک تغییر در مدل پیشنهادی از برازش مناسبی با داده ها برخوردار شد. تحلیل مدل نشان داد که مسیرهای مستقیم مدل به جز رابطه اهمال کاری تحصیلی و عزت نفس با عملکرد تحصیلی همگی معنی دار بودند. نتایج تحلیل مسیرهای غیرمستقیم مدل نشان داد که از بین مسیرهای غیرمستقیم مدل، مسیر خودتردیدی باعزت نفس با میانجیگری اهمال کاری تحصیلی معنی دار می باشد. در مجموع، یافته ها اشاره می کند که افراد دچار خودتردیدی خودشان را کاراتر و موثرتر ادراک می کنند، اهمال کاری کمتری نشان می دهند و عملکرد تحصیلی بالاتری دارند.
تأثیر تحریک الکتریکی فراجمجه ای مغز بر حافظه کاری و زمان واکنش دختران ورزشکار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: تکنی ک ه ایی که مستقیماً فعالیت قشر مغز را مورد بررسی و تنظیم قرار می دهند قابلیت خوبی برای بهب ود حافظه ی کاری و زمان واکنش دارند. هدف از انجام این تحقیق بررسی تأثیر تحریک مغناطیسی فراجمجه ای مغز بر حافظه کاری و زمان واکنش در دختران ورزشکار است. روش: روش اجرای این تحقیق از نوع نیمه تجربی است که با استفاده از دو گروه و با طرح پیش آزمون-پس آزمون انجام شد. تعداد 30 نفر از دانش آموزان ورزشکار دختر شهرستان شادگان به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و در فرایند تحقیق شرکت کردند. ابتدا یک پیش آزمون گرفته شد. بدین ترتیب که از تمام شرکت کنندگان آزمون زمان واکنش و نیز آزمون حافظه کاری به عمل آمد. پس از آن شرکت کنندگان به صورت تصادفی به دوگروه تحریک الکتریکی مغز و گروه کنترل تقسیم شدند. مرحله اکتساب به صورت 2 جلسه یک روز در میان برگزار شد. نتایج: نتایج نشان داد که تحریک مغناطیسی مغز سبب بهبود حافظه کاری پیش رونده، پس رونده، کنترل ذهنی، حافظه منطقی، بازنگری و یادگیری تداعی ها شد. همچنین سبب کاهش زمان واکنش ساده و انتخابی می شود. نتیجه گیری: در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت که تحریک مستقیم مغز در ناحیه قشر پیش پیشانی در دانش آزموان دختر یکی از راههای است که می تواند موجب بهبود حافظه کاری و نیز کاهش زمان واکنش در دختران ورزشکار گردد.
رابطه سمت شکایات جسمانی و علائم افسردگی با دست برتری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: این تحقیق با هدف بررسی رابطه سمت شکایات جسمانی و علایم افسردگی در افراد راست دست و چپ دست انجام شده است. جامعه ونمونه آماری: دراین تحقیق علی مقایسه ای 120 دانشجوی دختر با میانگین سنی 25 سال و 5 ماه انتخاب شدند که ازاین تعداد 60 نفرراست دست و 60 نفرچپ دست بوده اند. افراد چپ دست به شیوه دردسترس وافراد راست دست به صورت تصادفی ازهمان کلاس هایی که نمونه های چپ دست برگزیده شده بودند انتخاب گردیدند. دانشجویان راست دست وچپ دست به دوگروه افسرده وغیرافسرده تقسیم گردیدند. ابزار اندازه گیری: برای گردآوری اطلاعات ازپرسشنامه افسردگی بک، پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-28)، پرسشنامه دست برتری ادینبورگ وفرم ارزیابی شکایات جسمانی محقق ساخته بهره گرفته شد. برای تحلیل داده ها از روش رگرسیون لجستیک دوجمله ای استفاده گردید. یافته ها: یافته ها نشان دادند که نمره نشانه های جسمانی افراد راست دست وچپ دست به طورمعنی داری با شکایات جسمانی طرف چپ بدن رابطه دارند. همچنین این تحقیق نشان داد که تفاوت معنی داری بین نمره افسردگی ونمره نشانه های جسمانی افراد راست دست وافراد چپ دست وجود ندارد. بحث ونتیجه گیری: باتوجه به شیوع بالای شکایات جسمانی درطرف چپ بدن دردانشجویان راست دست وچپ دست افسرده می توان وجود این شکایات درسمت چپ بدن را به عنوان علامت افسردگی درنظرگرفت.
اثربخشی درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر بهزیستی ذهنی دانشجویان اضطرابی
حوزههای تخصصی:
پیش زمینه و هدف: کاهش بهزیستی ذهنی از شایع ترین مشکلات در اختلال های اضطرابی است. مطالعه ی حاضر با هدف کارآزمایی اثربخشی درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی (MBCT) بر بهزیستی ذهنی در دانشجویان اضطرابی انجام شده است.
مواد و روش کار: این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. 30 دانشجوی با اضطراب بالا پس از اجرای آزمون تشخیصی (سیاهه ی اضطراب حالت- صفت) به شیوه ی نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و کنترل به طور برابر (15 نفر) قرار گرفتند. آزمودنی های گروه آزمایشی به مدت 8 جلسه تحت درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی گماشته شدند و گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکردند. داده ها با استفاده از روش آماری کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج این مطالعه نشان می دهد که درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی، بهزیستی ذهنی و زیر مقیاس های عواطف منفی آن را در گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل افزایش داده است. این در حالی که در مان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی تأثیر معنی داری روی عواطف مثبت نداشته است.
بحث و نتیجه گیری: مطابق با یافته های این مطالعه، درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی می تواند روش مؤثری برای ارتقای بهزیستی ذهنی از طریق کاهش عواطف منفی در مبتلایان به اختلال های اضطرابی باشد.
اثربخشی آموزش مهارت های زندگی(کنترل خشم،جرأت ورزی و ارتباط مؤثر) بر سرسختی و راهبردهای مقابله ای نوجوانان بی سرپرست
حوزههای تخصصی:
پیش زمینه و هدف: دوران کودکی و نوجوانی شرایط خاصی دارد. مشکل در مقابله و تنظیم هیجان می تواند منجر به رفتارهای پرخطر شود. یکی از دلایل اصلی که سبب می شود، برخی نوجوانان مهارت زندگی کردن را نداشته باشند؛ این است که این کودکان، مهارت های زندگی مناسبی که می توانند آن ها را جلوه دهند را ندارند. آن ها در یک وضعیت دو سویه گرفتارند. از یک طرف، دانش آموزان بی دقت فرصتی برای تمرین مهارت های زندگی نمی یابند و از طرف دیگر، آن هایی که در مهارت های زندگی ضعیف هستند قادر به برقراری ارتباط نیستند. بنابراین، هدف پژوهش حاضر اثربخشی آموزش مهارت های زندگی (کنترل خشم، جرأت ورزی و ارتباط مؤثر) بر سرسختی و راهبردهای مقابله ای نوجوانان بی سرپرست استان مازندران می باشد.
مواد و روش کار: روش پژوهش در این تحقیق نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری شامل کلیه نوجوانان بی سرپرست مراکز بهزیستی استان مازندران در سال (1395-1394) می باشند (112=n). به این صورت که از بین مراکز استان مازندران، دو مرکز انتخاب شد. نمونه پژوهش حاضر شامل 30 نفر از نوجوانان بی سرپرست استان مازندران بودند و پس از اجرای پیش آزمون، 15 نفر از آزمودنی ها در گروه آزمایشی و 15 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند، که به صورت روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده پرسشنامه های سخت رویی اهواز و راهبردهای مقابله ای لازاروس بود. سپس مداخله آزمایشی (آموزش مهارت های کنترل خشم، جرأت ورزی و ارتباط مؤثر) برای گروه آزمایشی، طی 8 جلسه 60 دقیقه ای اجرا شد ولی در مورد گروه کنترل هیچ آموزشی صورت نگرفت. پس از اتمام برنامه آموزشی از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که آموزش مهارت های زندگی ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑ ﻪ ﻣﯿ ﺎﻧﮕﯿﻦ مؤلفه سرسختی و راهبردهای مقابله ای ﮔﺮوه آزﻣﺎیشی در ﭘﺲآزﻣﻮن ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﯿﺎﻧﮕﯿﻦ ﮔﺮوه ﮐﻨﺘﺮل، ﻣﻮﺟﺐ افزایش سرسختی و راهبردهای مقابله ای ﮔﺮوه آزﻣﺎیشی ﺷﺪه اﺳﺖ و همچنین، موجب تفاوت معنی داری بین دو گروه کنترل و آزمایشی شده است.
بحث و نتیجه گیری: مطابق با یافته های این مطالعه، آموزش مهارت های زندگی (کنترل خشم، جرأت ورزی و ارتباط مؤثر) بر افزایش سرسختی و راهبردهای مقابله ای نوجوانان بی سرپرست مؤثر است. لذا به کارگیری این روش حمایتی، می تواند به عنوان یک روش مؤثر، به منظور افزایش سرسختی و راهبردهای مقابله ای نوجوانان بی سرپرست باشد.
اثربخشی بسته های آموزشی تاب آور و ترکیب مثبت نگر و تاب آور در بهبود بهزیستی روان شناختی، راهبردهای مقابله ای و کاهش اهمال کاری و تنیدگی تحصیلی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله تاب آور و ترکیب مثبت نگر و تاب آور در کاهش اهمال کاری تحصیلی و تنیدگی تحصیلی و بهبود بهزیستی روان شناختی و راهبردهای مقابله ای مؤثر دانش آموزان دختر نوجوان انجام شد.
مواد و روش ها: این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی همراه با مراحل پیش آزمون، پس آزمون و دوره پیگیری بود. 60 دانش آموز 14 تا 16 ساله به روش خوشه ای چند مرحله ای انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه شاهد قرار گرفتند. آموزش های تاب آور و ترکیب مثبت نگر و تاب آور طی 9 جلسه دو ساعته، به دو گروه آزمایش ارایه گردید. از پرسش نامه های اهمال کاری تحصیلی سواری، تنیدگی تحصیلی Ang و Huang، بهزیستی روان شناختی Ryff و راهبردهای مقابله ای Endler و Parker در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری استفاده شد. داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: آموزش های تاب آور و ترکیب مثبت نگر و تاب آور، باعث کاهش معنی دار اهمال کاری تحصیلی و تنیدگی تحصیلی و افزایش معنی دار بهزیستی روان شناختی و راهبردهای مقابله ای مؤثر گردید، با این تفاوت که برنامه آموزشی ترکیبی در ارتقای بهزیستی روان شناختی، راهبردهای مقابله ای مؤثر و کاهش تنیدگی تحصیلی موفق تر از برنامه آموزشی تاب آور بود. همچنین، برنامه آموزشی تاب آور در کاهش اهمال کاری تحصیلی تأثیر بهتری داشت.
نتيجه گيري: برنامه های آموزشی که از تلفیق چند رویکرد و نظریه برای طراحی بسته های آموزشی بهره می گیرند، تأثیرات معنی دار بیشتری دارند. بنابراین، استفاده از نتایج پژوهش در طراحی برنامه های آموزشی پیشگیرانه و بهبود دستاوردهای آموزشی مؤثر باشد.
تأثیر ذهن آگاهی به روش کتاب درمانی در زنان مبتلا به میگرن(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: میگرن یکی از شایع ترین سردردهای اولیه است. بر اساس پژوهش های انجام شده، استرس در شروع و گسترش میگرن نقش مهمی ایفا می کند. مطالعه حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان ذهن آگاهی مبتنی بر کاهش استرس (Mindfulness-based stress reduction یا MBSR) به شیوه کتاب درمانی در مبتلایان به میگرن انجام شد.
مواد و روش ها: جامعه این پژوهش شامل تمام زنان مبتلا به سردرد میگرنی مراجعه کننده به کلینیک سردرد بیمارستان بقیه اله شهر تهران طی ماه های آذر تا اسفند سال 1395 بود که از میان آن ها، 30 نفر به روش نمونه گیری مبتنی بر هدف انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه شاهد) قرار گرفتند. برای گروه آزمایش علاوه بر دارو درمانی رایج، یک دوره 8 جلسه ای MBSR به شیوه کتاب درمانی برگزار گردید، اما گروه شاهد تنها دارو درمانی را دریافت نمودند. مصاحبه بالینی برای تشخیص سردرد میگرنی، توسط پزشک متخصص مطابق با ملاک های انجمن بین المللی سردرد (International Headache Society یا IHS) انجام گرفت. به منظور جمع آوری داده ها، از مقیاس های افسردگی، اضطراب و استرس (21-Depression Anxiety and Stress Scale یا 21-DASS) و سنجش ناتوانی میگرن (Migraine Disability Assessment یا MIDAS) استفاده شد.
یافته ها: درمان MBSR به شیوه کتاب درمانی، تأثیر معنی داری در کاهش میزان شدت سردرد نداشت (095/0 < P)، اما کاهش معنی داری در سطح استرس (001/0 > P)، اضطراب (001/0 > P)، افسردگی (001/0 > P)، ناتوان کنندگی (001/0 > P) و دفعات سردرد (001/0 > P) مشاهده شد.
نتيجه گيري: مداخله MBSR به شیوه کتاب درمانی، می تواند در بهبود پریشانی، عملکرد فرد و تعداد روزهای سردرد فرد مبتلا به میگرن اثربخش باشد.
اثربخشی آموزش گروهی مدیریت استرس به شیوه درمانی پذیرش و تعهد بر روابط زنان دارای فرزند مبتلا به اختلال بیش فعالی- نقص توجه با همسرانشان(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: همان گونه که والدین بر افراد خانواده تأثیر می گذارند، فرزندان نیز با ویژگی های شخصیتی، رشدی و رفتاری خود، تأثیراتی را بر رفتار والدین دارند. اختلالات رفتاری یکی از فرزندان از جمله بیش فعالی- نقص توجه (Attention deficit hyperactivity disorder یا ADHD) اغلب به صورت عامل استرس زایی برای خانواده درک می شود و می تواند همه جنبه های خانواده از جمله رابطه مادران با همسرانشان را تحت تأثیر قرار دهد. هدف از انجام پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی آموزش گروهی مدیریت استرس به شیوه پذیرش و تعهد (Acceptance and commitment therapy یا ACT) بر روابط زنان دارای فرزند مبتلا به ADHD با همسرانشان بود.
مواد و روش ها: این پژوهش به روش شبه آزمایشی و به صورت پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری 9 ماهه همراه با گروه شاهد انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه مادران دارای فرزند مبتلا به ADHD شهر اصفهان بود که در سال 1392 به کلینیک ها و مطب روان پزشکان مراجعه کرده بودند. 30 نفر از مادرانی که در شاخص تنیدگی والدینی (Parenting Stress Index یا PSI)، بالاترین نمره تنیدگی را در روابط با همسر کسب کردند، انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و شاهد قرار گرفتند. برای گروه آزمایش، 8 جلسه 90 دقیقه ای آموزش مدیریت استرس به شیوه ACT اجرا شد و گروه شاهد هیچ مداخله ای دریافت نکرد. جهت بررسی فرضیه پژوهش، از PSI زیرمقیاس روابط با همسر استفاده گردید که قبل و بعد از مداخله و 9 ماه پس از مداخله توسط مادران تکمیل شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر در نرم افزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: تفاوت معنی داری بین نمرات پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری گروه آزمایش در مقایسه با گروه شاهد وجود داشت (001/0 = P) که این یافته حاکی از بهبود روابط با همسر در مادران بود.
نتيجه گيري: آموزش گروهی مدیریت استرس به شیوه ACT، می تواند باعث بهبود روابط زنان دارای فرزند ADHD با همسرانشان شود.
کشف عوامل مؤثر بر تنظیم هیجان: یک مطالعه کیفی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: از آن جا که تجربه هیجان بخش مهمی از زندگی انسان ها را به خود اختصاص می دهد، تنظیم هیجان و شناسایی عوامل مؤثر بر آن می تواند نقش تأثیرگذاری در زندگی فرد داشته باشد. بنابراین، هدف از انجام پژوهش حاضر، کشف عوامل مؤثر بر تنظیم هیجان بود.
مواد و روش ها: مطالعه حاضر از نوع کیفی به روش داده بنیاد بود. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل محتوای قراردادی انجام پذیرفت. جامعه آماری، زنان متأهل شهر اصفهان بودند. نمونه گیری به روش هدفمند و در حد اشباع 10 نفر از زنان متأهل که به منظور ثبت نام در کلاس های آموزشی به فرهنگ سرا مراجعه کرده بودند، انتخاب گردید. برای جمع آوری اطلاعات، از روش مصاحبه نیمه ساختار یافته عمیق استفاده شد.
یافته ها: با توجه به مصاحبه های انجام شده با زنان متأهل، نتایج تحلیل محتوا 7 مقوله هسته ای شامل عوامل زیستی، عوامل درون فردی، عوامل روان شناختی، عوامل زوجی، عوامل خانوادگی، عوامل محیطی اجتماعی و عوامل راهبردی و 16 مقوله فرعی را نشان داد.
نتيجه گيري: با توجه به عوامل هسته ای به دست آمده از نتایج تحقیق حاضر، تنظیم هیجان زنان یک مسأله زیستی، روانی و اجتماعی (Biopsychosocial) می باشد. بنابراین، به پژوهشگران و درمانگران توصیه می گردد در بررسی تنظیم هیجان زنان در کنار عوامل درون فردی و روان شناختی، به عوامل خانوادگی، زوجی، اجتماعی و زیستی نیز توجه کنند تا به این وسیله بتوانند از نتایج مؤثرتری در این زمینه بهره مند شوند.
ساخت و رواسازی پرسشنامه فراشناخت(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
اهداف: هدف پژوهش حاضر اعتباریابی و رواسازی یک پرسشنامه جهت اندازگیری فراشناخت، مبتنی بر نظریات موجود است. روش ها:جامعه موردمطالعه دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد بودند. تعداد نمونه که به صورت در دسترس انتخاب شده بودند شامل 344 نفر است. برای رواسازی پرسشنامه از روایی صوری محتوایی (نظرات متخصصین) و سازه (تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی) و پایایی از روش آلفای کرونباخ استفاده شد . یافته ها: در نتایج تحلیل عاملی سه عامل (آگاهی شناختی-هیجانی، عدم ابهام شناختی-هیجانی و راهبرد) شناسایی شد. همچنین با توجه به ضرایب آلفای کرونباخ می توان پرسشنامه ساخته شده را دارای پایایی مطلوبی قلمداد کرد. همبستگی بالا بین خرده مقیاس ها با نمرهٔ کل مقیاس نشان می دهد که همهٔ آن ها بر روی هم حوزه رفتاری واحدی به نام فراشناخت را اندازه می گیرند. نتیجه گیری: یافته های این مطالعه نشان می دهد می توان مبتنی بر نظریات مختلف درباره فراشناخت یک پرسشنامه حامع تر درباره فراشناخت اعتباریابی رو رواسازی کرد که هم بتواند بعد شناحتی و هم بعد هیجانی فراشناخت را ارزیابی نماید.
ساختار مدیریت اطلاعات آموزشی در دانشگاه های علوم پزشکی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و اهداف:در مطالعات بر نقش حیاتی مدیریت اطلاعات در آینده آموزش و پژوهش در آموزش عالی تأکید شده است. در این مقاله سعی بر آن است که ساختار مدیریت اطلاعات آموزشی در مراکز آموزش عالی علوم پزشکی به منظور بهبود کیفیت اطلاعات و کسب اطلاعات و ارتقای مدیریت دانشگاهی تبیین گردد. روش بررسی:در این مطالعه مروری منابع از پایگاه های اطلاعاتی داخلی و خارجی نظیر «نور، پابمد (PubMed) و الزویر (Elsevier) » با کلمات کلیدی ترکیبی از قبیل مدیریت اطلاعات و information management از سال 2000 تا 2017 به فارسی و انگلیسی بازیابی و با منابع چاپی 87 مورد مرتبط دسته بندی شد. در انتخاب مقالات و منابع محدودیتی از نظر نوع آن ها اعمال نشد. یافته ها:طبق یافته ها، درک نیازها و الزامات اطلاعات گام مهمی در تدوین استراتژی اطلاعات و مدیریت دانش و تدوین ابزارها برای فراهم کردن خدمات اطلاعات و ترویج خلاقیت و نوآوری است. مدیریت اطلاعات اثربخش شرط ضروری برای توسعه اجتماعی و اقتصادی است. کارکرد مدیریت اطلاعات به تمام جنبه های مدیریت کردن اطلاعات مربوط می شود. اطلاعات و روش مدیریت آن باید موجب بهره وری جامعه دانشگاه شود. نیازهای اطلاعاتی ذی نفعان باید برآورده شود. یافته ها حول مدیریت اطلاعات آموزشی دانشگاه و سه محور اصلی گردآوری، پردازش و ارائه داده ها دسته بندی شد. نتیجه گیری :برای برقراری سه مرحله اصلی مدیریت اطلاعات شامل گردآوری، پردازش و انتشار داده ها در دانشگاه های علوم پزشکی باید بسترسازی شود. سیستم ها و خدمات اطلاعات باید برای اقدام به روشی که متمرکز بر کاربر و وظایف باشد، طراحی یا بازطراحی شود.
مقایسه تأثیر روش تدریس یادگیری مبتنی بر حل مسئله و نقشه مفهومی بر گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان پرستاری(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و اهداف:دانشجویان در کسب مهارت و گرایش به تفکر انتقادی مشکل دارند و یادگیری بر اساس روش های تدریس جدید باعث افزایش یادگیری مداوم و کارآمد پرستاران می شود. پژوهش حاضر تأثیر دو روش تدریس آموزش مبتنی بر حل مسئله و نقشه مفهومی بر گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان پرستاری را مقایسه نمود. روش بررسی:این پژوهش مداخله ای دوگروهی با پیش آزمون و پس آزمون بر روی 32 دانشجوی کارشناسی پرستاری در سال 1393 انجام شد. ابتدا پرسشنامه گرایش به تفکر انتقادی CTDIتوسط دانشجویان تکمیل گردید. افراد به صورت تصادفی ساده به دو گروه 16 نفرِ تقسیم شده و برای هر گروه به طور جداگانه روش تدریس یادگیری مبتنی بر حل مسئله و نقشه مفهومی اجرا گردید. در پایان ترم مجدداً امتیاز گرایش به تفکر انتقادی ثبت و با قبل مقایسه گردید. از نرم افزار Spssنسخه 18 و آزمون های آماری t مستقل و زوجی برای تحلیل استفاده شد. یافته ها:بعد از اجرای مداخله، نمره کل گرایش به تفکر انتقادی افزایش یافت؛ ولی این افزایش در دو گروه با هم تفاوت آماری معنی داری داشت و در گروه آموزش به روش حل مسئله بیشتر بود. این تفاوت در زیرگروه های انتقادپذیری، اعتمادبه نفس، جستجوگری و رشد یافتگی معنی دار بوده و امتیاز گروه آموزش به روش حل مسئله بیشتر بود ولی در زیرگروه های حقیقت جویی، قدرت تحلیل و قدرت سازماندهی دو گروه تفاوت آماری معنی داری نداشتند. نتیجه گیری:گرایش به تفکر انتقادی در اکثریت دانشجویان در ابتدای پژوهش مطلوب نبود؛ لزوم رشد تفکر انتقادی دانشجویان پرستاری و تعدیل شرایط استرس زا در محیط های آموزشی مشخص گردید. مربیان و اساتید باید از روش هایی بهره ببرند که مفاهیم را به شیوهای معنی دار یاد دهد و در موقعیت بالینی کاربردی باشد.
کنکاش در سازه های روان شناسی مثبت نگر: پیش بینی سرزندگی تحصیلی بر اساس معنای زندگی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و اهداف: دوران جوانی، به عنوان یکی از مراحل سرنوشت ساز فرا روی افراد، با چالش های فراوانی به ویژه چالش های مربوط به زندگی تحصیلی روبه رو است. سرزندگی تحصیلی به عنوان یک توانمندی، می تواند در انطباق با این چالش ها و الزامات تحصیلی، نقش ایفا کند. ازاین رو شناسایی متغیرهای پیش بینی کننده سرزندگی تحصیلی بسیار حائز اهمیت است. از عوامل مؤثر بر سرزندگی تحصیلی، می توان به معنای اشاره کرد. بنابراین، هدف پژوهش حاضر، پیش بینی سرزندگی تحصیلی بر اساس معنای زندگی بود. روش بررسی: در این پژوهش از نوع همبستگی، نمونه ای مشتمل بر 343 نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی کرمان در سال تحصیلی 96 -1395 ، با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب گردید. آزمودنی ها، دو مقیاس سرزندگی تحصیلی و معنای زندگی را تکمیل کردند. سپس داده ها به کمک نرم افزار 21 Spss و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسو ن، تحلیل واریانس یک طرفه و رگرسیون گام به گام مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد که بین سن و سرزندگی تحصیلی، رابطه منفی و معناداری وجود دارد (0/01> p )؛ اما میان سن و ابعاد معنای زندگی رابطه معناداری وجود ندارد. همچنین نتایج نمایان ساختند که میانگین نمرات سرزندگی تحصیلی و معنای زندگی دانشجویان رشته های مختلف، تفاوت معناداری با یکدیگر ندارند. درنهایت یافته های حاصل شده،حاکی از آن بود که متغیر جستجوی معنا، سرزندگی تحصیلی را به صورت منفی و معنادار پیش بینی می کند اما وجود معنا، پیش بینی کننده مثبت و معنادار سرزندگی تحصیلی است. نتیجه گیری: با توجه به اینکه معنای زندگی از قدرت پیش بینی کنندگی سرزندگی تحصیلی برخوردار است، ضروری می نماید که برنامه های آموزشی در راستای فراهم آوردن زمینه های پرورش و ارتقای معنای زندگی ، جهت بهبود سرزندگی تحصیلی نوجوانان و جوانان گام بردارند.
تأثیر مداخله مبتنی بر نظریه ذهن و آموزش مهارت های اجتماعی بر نشانه های کودکان مبتلابه اختلال رفتار هنجاری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: با توجه به مشکلات کودکان با اختلال رفتار هنجاری در شناخت اجتماعی و نظریه ذهن، هدف از اجرای این پژوهش بررسی تأثیر مداخله مبتنی بر نظریه ذهن و آموزش مهارت های اجتماعی بر نشانه های کودکان مبتلابه اختلال رفتار هنجاری بود. روش: روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه است. جامعه آماری شامل تمامی کودکان پسر مبتلابه اختلال رفتار هنجاری 11-7 سال شهر مشهد در سال 1395 بود که از بین آنها 22 نفر با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای دومرحله ای انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل آزمون نظریه ذهن ( استیرنمن، 1999) و مقیاس مهارت های اجتماعی (ماتسون، 1983) فرم کودکان بود. آزمودنی ه ای گروه آزمایش در 12 جلسه 45 دقیقه ای به صورت گروهی تحت آموزش قرار گرفتند. داده ها سه هفته بعد از اتمام جلسات با استفاده از آزمون تحلیل واریانس تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که مداخله نظریه ذهن و آموزش مهارت های اجتماعی توانسته است مهارت های اجتماعی و مؤلفه های نظریه ذهن کودکان را افزایش دهد و این تغییرات موجب کاهش نشانه های اختلال رفتار هنجاری در آزمودنی ها شد (00 1 /0 p < ). نتیجه گیری: بر اساس نتایج پژوهش حاضر می توان استنباط کرد که آموزش نظریه ذهن و مهارت های اجتماعی با افزایش شناخت اجتماعی و مهارت های بین فردی باعث می شود نشانه های اختلال رفتار هنجاری کاهش یابد.
تأثیر رضایت از نام بر اضطراب کلاس درس، حرمت خود، کمرویی، و عملکرد تحصیلی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف :بر طبق تجارب معلمی، تصور می شود نام و شهرتی که از طریق آن دانش آموزان مورد خطاب قرار می گیرند بر هیجان ها، عواطف و عملکرد آنها مؤثر باشد. هدف این پژوهش ارزیابی اثرات میزان رضایت از نام بر اضطراب کلاس درس، حرمت خود، کمرویی، و عملکرد تحصیلی دانش آموزان بود. روش :پژوهش حاضر به روش مقطعی- تحلیلی اجرا شد. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان دختر و پسر دوره اول متوسطه شهر رشت در سال تحصیلی 95-1394 بود که از میان آنها 521 دانش آموز به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و به پرسشنامه های اضطراب کلاس درس (ریچموند، 2013)، حرمت خود (روزنبرگ، 1979)، و کمرویی (استنفورد- زیمباردو، 1977) پاسخ دادند. میزان رضایت از نام نیز در قالب یک سنجه به صورت کم، متوسط، و زیاد درجه بندی شد. همچنین آخرین معدّل کل اکتسابی دانش آموزان به عنوان شاخصی از عملکرد تحصیلی در نظر گرفته شد. داده ها از طریق تحلیل واریانس تک متغیری در قالب طرح فاکتوریل 2×3 پردازش شدند. یافته ها :نتایج نشان داد که رضایت کمتر از نام با اضطراب کلاس درس بیشتر، حرمت خود کمتر، کمرویی بیشتر و عملکرد تحصیلی ضعیف تر همراه است(01/0 P <) . سرانجام تحلیل طبقات جنسیتی آشکار ساخت به استثنای ارزیابی های عملکرد تحصیلی (که در آن گروه پسران در مقایسه با دختران همواره ضعیف تر بودند)، در سایر متغیرهای وابسته هیچ تفاوت معنی داری از نظر جنسیت مشاهده نشد. نتیجه گیری :با توجه به نتایج می توان گفت که رضایت از نام می تواند در برخی مواقع به عنوان منبعی برای بهبود اضطراب کلاس درس، حرمت خود، کمرویی، و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در محیط مدرسه در نظر گرفته شود.