فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۸٬۷۲۱ تا ۱۸٬۷۴۰ مورد از کل ۳۶٬۶۹۰ مورد.
تجربه زیسته همسران سالم در دورۀ همه گیری ویروس کرونا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با توجه تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم ویروس کرونا بر ابعاد مختلف زندگی افراد، هدف از پژوهش حاضر شناسایی تجارب زیسته و چالش های همسران سالم در دوره همه گیری ویروس کرونا بود. روش پژوهش حاضر کیفی از نوع پدیدارشناسی تفسیری بود. جامعه پژوهش کلیه زوجین در شهر تهران بودند که خود و همسرشان از ابتدای شیوع ویروس کرونا، به این بیماری مبتلا نشده اند. نمونه مورد مطالعه شامل 9 نفر از همسران سالم بودند که به نمونه گیری هدفمند وارد پژوهش شدند. از افراد مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل آمد، سپس کلمه به کلمه پیاده سازی شده و به روش هفت مرحله ای کلایزی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. در این مطالعه 4 مضمون اصلی شامل نگرانی ها، واکنش های شخصی، تغییرات روابط اجتماعی و تغییر دیدگاه، شناسایی شد. با توجه به یافته ها می توان گفت زندگی همسران به شدت تحت تأثیر این بیماری قرار گرفته و لازم است برای آنان به تناسب شرایط شان، سیستم های حمایتی فراهم شود.
روان شناسی خانواده و نقش تربیتی آن
منبع:
پیوند ۱۳۸۳ شماره ۳۰۲
حوزههای تخصصی:
اثربخشی برنامه توانبخشی شناختی توجه بر ابعاد توجه و کارآمدی خواندن دانش آموزان نارساخوان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سلامت روان کودک دوره هفتم پاییز ۱۳۹۹ شماره ۳ (پیاپی ۲۴)
167-181
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: نارساخوانی رایج ترین نوع اختلال یادگیری خاص است. یکی از مهم ترین عواملی که با نارساخوانی در ارتباط است، دامنه توجه و ابعاد آن است که می تواند بر دقت، سرعت، و درک خواندن تأثیرگذار باشد. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه توانبخشی شناختی و تقویت توجه بر ابعاد توجه و کارآمدی خواندن دانش آموزان نارساخوان انجام شد. روش: طرح پژوهش حاضر، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون- پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمام دانش آموزان پسر پایه سوم ابتدایی شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 96-1395 بود که از بین آنها تعداد 30 دانش آموز نارساخوان به صورت در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 15 نفر) به صورت تصادفی جایدهی شدند. گروه آزمایش در 12 جلسه 45 دقیقه ای، برنامه توانبخشی و تقویت توجه را دریافت کردند و افراد گروه مداخله هیچ گونه مداخله ای را دریافت نکردند. ابزارهای پژوهش شامل نسخه چهارم آزمون تشخیصی هوش وکسلر کودکان (عابدی، 1392)، آزمون اختلال خواندن (نصفت، 1381)، آزمون استروپ (استروپ، 1935)، آزمون دسته بندی کارت های ویسکانسین (گرنت و برگ، 1948) و آزمون عملکرد پیوسته (رازولد، 1956) بود. داده ها با استفاده از تحلیل واریانس با تکرار اندازه گیری تحلیل شدند. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد برنامه توانبخشی شناختی توجه، بر توجه انتخابی، توجه انتقالی، و کارآمدی خواندن دانش آموزان نارساخوان اثربخش است و تأثیر این شیوه مداخله بعد از پیگیری دو ماهه، پایدار بوده است؛ اما بر توجه پایدار، تأثیر معناداری ندارد (خطای ارتکاب: 52/1 F= ، 05/0 ؛ خطای غفلت: 32/2 F= ، 05/0 ؛ زمان واکنش: 13/0= F ، 05/0 ). نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش حاضر، می توان نتیجه گرفت که روش مداخله به کار گرفته شده در این مطالعه با تقویت ابعاد توجه و افزایش دقت و پردازش دقیق تر حروف و کلمات خوانده شده، باعث بهبود کارآمدی خواندن دانش آموزان نارساخوان شده است.
تحول شناختی از دوره نوجوانی تا بزرگسالی: عملیات انتزاعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش تعیین طراز تحول شناختی از دوره نوجوانی تا بزرگسالی بود. نمونه از 345 شرکت کننده در 4 گروه سنی 15 تا 18 سال (108 نفر)، 19 تا 29 سال (104 نفر)، 30 تا 45 سال (44 نفر) و 46 سال به بالا (51 نفر) تشکیل شده بود که در گروه 15 تا 18 سال از مدارس، و در گروه های دیگر با توجه به تقسیم بندی های نواحی شهرداری شهر اصفهان به صورت تصادفی انتخاب شدند. طرح پژوهش علّی مقایسه ای و ابزار استفاده شده آزمون قلم و کاغذی استدلال منطقی برنی (1974) بود. یافته های پژوهش با استفاده از تحلیل واریانس و آزمون خی دو نشان داد که به طور کلی گروه های سنی اثر معناداری بر نمره طراز شناختی ندارد. نتایج مقایسه های زوجی در نمره کل گروه های سنی 15 تا 18 سال و 19 تا 29 سال تفاوت معنادار نشان داد. بین گروه های سنی از لحاظ فراوانی های افرادی که در مراحل عینی، انتقالی و انتزاعی قرار دارند تفاوتی وجود نداشت. نتیجه گیری کلی اینکه تغییری در طراز تحول شناختی با افزایش سن بعد از نوجوانی به صورت منظم مشاهده نشد. نتایج این پژوهش بر پایه نظریه تحول شناختی پیاژه و نوپیاژه ای بررسی شده است.
مطالعه ی رابطه ی بازی های ویدئویی و رایانه ای خشونت آمیز با متغیّرهای درون خانوادگی و تحصیلی فرزندان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش به مطالعه ی رابطه ی بازی های ویدئویی و رایانه ای با متغیّرهای درون خانوادگی و تحصیلی در بین نوجوانان دبیرستانی می پردازد. روش: با استفاده از روش هم بستگی و روش نمونه-گیری هدفمند تعداد 188 نفر دختر و پسر دانش آموز بر حسب اظهارات مربّیان و ناظم مدرسه(مقیاس محقّق ساخته سطح خشونت در مدارس)، ( مقیاس 1 تا 8 ساعت استفاده ار بازی های رایانه ای خشن) در میان 5 دبیرستان انتخاب شدند. در این تحقیق اندازه گیری خشونت از طریق خودگزارش دهی دانش آموز و سوابق مدرسه-ای انجام گرفته است. روایی صوری و محتوایی توسّط متخصّصان و پایایی هر سه بخش پرسش نامه از طریق آلفای کرانباخ به ترتیب 92/، 88/ و 85/ و پایایی کل 89/ محاسبه گردید. یافته ها: یافته-های تحقیق نشان داد پسران بیشتر از دختران درگیر بازی های رایانه ی خشن هستند و محتمل است انجام این بازی-ها مقدار بیشتری خشونت را توسّط پسران در خانه یا مدرسه تولید کند. از نتابج این تحقیق دریافتیم که بین متغیّرهای خشونت خانوادگی و خشونت در مدرسه رابطه وجود دارد. نظارت والدین بر انتخاب بازی نوجوانان و میزان بازی کردن آن ها می تواند نقش تعدیل کننده روی اثرات مخرّب بازی های ویدیویی در مدارس بازی کند. دانش آموزانی که بازی های رایانه ای خشن انجام می دهند احتمال دارد با افت نمرات در مدرسه مواجه شوند. سرانجام میان متغیّرهای پیش بین خانوادگی بیانگر خشونت(مدّت بازی در منزل، دعواهای خانوادگی به ویژه دعوای والدین ) و بازی های خشن ویدئوی- رایانه ای رابطه وجود دارد. نتیجه گیری: سطح خشونت (کتک کاری، خشونت لفظی و قهر) در بین خانواده نوجوانانی که از بازی های رایانه ای خشن استفاده می کنند در بسیاری از موارد بر اساس متغیّرهای درون خانوادگی مانند تعداد فرزندان، شغل والدین، گذراندن وقت کافی با فرزندان و نوع رابطه ی والدین متغیّر است.
اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر تعارض زناشویی و پردازش بین فردی زنان متأهل دارای طلاق عاطفی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: طلاق عاطفی اولین مرحله در فرایند طلاق بوده که بیانگر زناشویی روبه زوال است. طلاق عاطفی توأم با پیامدهای مختلفی می باشد. هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی رفتاردرمانی دیالکتیکی بر تعارض و پردازش بین فردی زنان متأهل دارای طلاق عاطفی شهر تهران بود. مواد و روش ها: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری (دوماهه) با گروه گواه می باشد. جامعه آماری شامل کلیه زنان مراجعه کننده به دو مرکز مشاوره در تهران در سال 1397 بودند. از جامعه آماری تعداد 40 نفر از زنان به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های فرم تجدیدنظر شده پرسشنامه تعارض های زناشویی (Marital Conflict Scale-Revised)، پرسشنامه پردازش بین فردی (Interpersonal Processing Scale) و پرسشنامه طلاق عاطفی گاتمن (Gottman’s Emotional Divorce Questionnaire) استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-22 و تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه وتحلیل گردید. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه در پس آزمون و پیگیری، کاهش تعارض (001/0 p<، 71/16 F=) را تجربه نمودند. همچنین نتایج نشان داد که گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه در پس آزمون و پیگیری، افزایش پردازش بین فردی (001/0 p<، 67/49 F=) را تجربه نمودند. نتیجه گیری: بر طبق نتایج می توان استنباط کرد که آموزش رفتاردرمانی دیالکتیکی با افزایش شناخت و آگاهی، و تنظیم هیجانی سبب افزایش روابط کارآمد و کاهش هیجان های منفی منجر به تعارض می گردد.
تبیین علائم وسواسی– جبری بر اساس سبک های دلبستگی و بیگانگی با نقش میانجی افسردگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اختلال وسواسی – جبری یکی از اختلال های شایع روانشناختی است که در نوجوانان و جوانان شیوع نسبتاً بالایی دارد. این اختلال هزینه های اجتماعی و اقتصادی بسیاری را برای افراد مبتلا و جامعه ایجاد می کند و بر کارکردهای اجتماعی، تحصیلی و شغلی این افراد تأثیر می گذارد. پژوهش حاضر با هدف تبیین علائم وسواسی – جبری براساس سبک های دلبستگی و بیگانگی با نقش میانجی افسردگی انجام گرفته است. روش: روش تحقیق توصیفی - همبستگی می باشد. جامعه ی آماری شامل تمامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم در سال تحصیلی 98-97 بود. نمونه آماری شامل 344 نفر از اعضای جامعه آماری مذکور است این تعداد به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه وسواس فکری - عملی مادزلی، پرسشنامه سبک های دلبستگی کولینز و رید، مقیاس روابط موضوعی بل و پرسشنامه افسردگی بک می باشند. داده ها با استفاده از روش آزمون تحلیل معادلات ساختاری تحلیل شدند. جهت تجزیه و تحلیل آماری داده ها از نرم افزار SPSS نسخه 20 و نرم افزار Lisrel نسخه 10.20 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که اثر مستقیم و غیر مستقیم بیگانگی، سبک ایمن، سبک دوسوگرا و افسردگی بر علائم وسواس تأیید می شود. جهت تأثیر بیگانگی مثبت و جهت تأثیر سبک ایمن منفی و جهت اثر سبک دوسوگرا مثبت و جهت رابطه افسردگی مثبت است. همچنین شاخص های برازش بدست آمده در مجموع نشان از برازش قابل قبول داده ها با مدل دارد. نتیجه گیری: از اینیافته ها می توان نتیجه گرفت تجارب اولیه مناسب در زمینه دلبستگی می توانند از اختلال وسواس در بزرگسالی جلوگیری کند. همچنین امکان ابتلای فردی که دچار بیگانگی است به اختلال وسواس زیاد است و افسردگی بخشی از مکانیسم اثرات این عوامل در بروز وسواس را تبیین می کند.
تأثیر مدیریت پیشگیری اولیه از اعتیاد بر دانش آموزان پسر پایه دوم دبیرستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر مدیریت پیشگیری اولیه از اعتیاد بر دانش آموزان پسر پایه دوم دبیرستان می بود. روش: این طرح از نوع توصیفی-پیمایشی بوده و ابتدا عوامل خطرساز و محافظت کننده از مصرف مواد در جامعه هدف، شناسایی و سپس850 نفر از دانش آموزان پایه دوم متوسطه شهر تهران در مناطق 5 و 15در نیمه دوم سال 1394 از طریق روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند و پرسش نامه موردنظر را کامل کردند. یافته ها: نتایج نشان داد که مدیریت پیشگیری اولیه، عوامل فردی، عوامل اجتماعی، عوامل فردی، عوامل محیطی، اجتماعی در رابطه با مصرف مواد مخدر و روان گردان ها در دانش آموزان تأثیرگذار بوده ولی عوامل بین فردی تأثیرگذار نبوده است. بحث و نتیجه گیری: مقدار میانگین حاصله بالاتر از حد متوسط ارزیابی شده که بیانگر تأثیر مدیریت پیشگیری اولیه در جلوگیری مصرف مواد مخدر و روان گردان در دانش آموزان می باشد.
خشونت آسم را تشدید می کند
منبع:
پیوند ۱۳۷۶ شماره ۲۱۸
حوزههای تخصصی:
نقش میانجی خود انتقادی و تحمل پریشانی در رابطه بین سبک های دلبستگی و رفتارهای خودزنی غیر انتحاری نوجوانان(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: تاکنون مدل های چند متغیره روان شناختی و اجتماعی متعددی برای پیش بینی رفتارهای خودزنی نوجوانان موردبررسی قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و رفتارهای خودزنی غیر انتحاری با توجه به نقش میانجی خود انتقادی و تحمل پریشانی انجام شد. مواد و روش ها: این پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان دوره متوسطه شهر کاشمر در سال ۹۸-۱۳۹۷ بود. در ابتدا نمونه ای به حجم ۷۰۰ نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شد، اما تحلیل نهایی بر روی ۲۹۲ دانش آموزی انجام شد که حداقل تجربه یک بار رفتارهای خودزنی انتحاری را گزارش کردند. ابزارهای پژوهش شامل سیاهه خود آسیب رسانی آگاهانه و تعمدی، مقیاس دل بستگی دوران کودکی نسبت به هر والد، مقیاس تحمل پریشانی و مقیاس خود انتقادی/حمله به خود/ خود اطمینان بخشی بود. داده ها به کمک نرم افزارهای SPSS و LISREL و با استفاده از روش مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که مدل مربوط به رابطه بین سبک های دلبستگی و رفتارهای خودزنی غیر انتحاری نوجوانان با توجه به نقش میانجی تحمل پریشانی و خود انتقادی از برازش مناسبی برخوردار است. همچنین یافته های پژوهش نشان داد که ۳۴ درصد واریانس مشاهده شده رفتارهای خودزنی از طریق ترکیب متغیرهای دلبستگی به والدین، تحمل پریشانی و خود انتقادی قابل تبیین است. نتیجه گیری: یافته های این پژوهش نشان دهنده نقش میانجی خود انتقادی و تحمل پریشانی در رابطه بین سبک های دلبستگی و رفتارهای خودزنی غیر انتحاری است؛ بنابراین در نظر گرفتن نقش این متغیرها توسط متخصصان، درمانگران و برنامه ریزان به هنگام کار با نوجوانان دانش آموز و به طور خاص در مراکز مشاوره ای و درمانی، ضروری به نظر می رسد.
پیش بینی گرایش به اعتیاد در دانشجویان از روی جهت گیری مذهبی و خود تمایزیافتگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اعتیاد به مواد مخدر یک واقعیت خطرناک است و یکی از مهم ترین مشکلات اجتماعی و اقتصادی و سلامتی است، جامعه انسانی را تهدید می کند و منجر به رکود اجتماعی در ابعاد مختلف می شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی پیش بینی گرایش به اعتیاد بر مبنای جهت گیری مذهبی و خود تمایز یافتگی در دانشجویان انجام شد. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه پژوهش شامل دانشجویان دختر دانشگاه شهرکرد بود که به روش نمونه گیری در دسترس تعداد ۲۰۰ نفر به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند و با پرسشنامه های جهت گیری مذهبی آلپورت، تمایز یافتگی اسکورن و فریدمن و مقیاس گرایش به اعتیاد وید و بوچر ( APS ) مورد ارزیابی قرار گرفتند. جهت تحلیل داده ها از شاخص آمار توصیفی (میانگین وانحراف استاندارد) و استنباطی (همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه) استفاده شد. نتایج نشان داد که بین جهت گیری مذهبی درونی و تمایز یافتگی با گرایش به اعتیاد رابطه منفی معنادار وجود دارد (۰۱/۰> P ). نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد که جهت گیری مذهبی درونی و خود تمایزیافتگی سهم معناداری در پیش بینی واریانس گرایش به اعتیاد دارند (۰۱/۰> P ). جهت گیری مذهبی درونی و خود متمایزسازی با مکانیسم های متفاوتی با گرایش به اعتیاد در ارتباط هستند. یافته های پژوهش حاضر تلویجات مهمی برای برنامه های پیشگیری از اعتیاد در دانشجویان دارد.
مشخصات روانسنجی پرسشنامه شکل بدن 8C در زنان مبتلا به اختلال خوردن(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
اهداف نگرانی های جدی درباره شکل بدن ویژگی اصلی اختلالات خوردن است. اختلال خوردن با بیماری های طبی و روانی متعددی همراه است. بنابراین ابزاری معتبر و پایا به پیشگیری از این اختلال و پیامد های آن کمک می کند. در نتیجه هدف مطالعه حاضر بررسی مشخصات روان سنجی پرسش نامه شکل بدن C 8 در زنان مبتلا به اختلال بود. مواد و روش ها ابزار اصلی این مطالعه مقطعی و اعتبارسنجی، پرسش نامه شکل بدن ( BSQ - C 8) به فارسی ترجمه شد. سپس مشخصات روان سنجی این پرسش نامه در نمونه ای از زنان مبتلا به اختلال خوردن که با روش نمونه گیری آسان انتخاب شدند، بررسی شد. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه های BSQ - C 8، شکل بدن 34 سؤالی ( BSQ -34)، ارزیابی فراشناختی بدشکلی بدن ( BDMCQ ) و مقیاس اصلاح شده وسواس فکری-عملی ییل-براون برای اختلال بدشکلی بدن ( YBOCS - BDD ) بود. برای تحلیلی داده ها با SPSS نگارش 16 از ضریب آلفای کرونباخ، ضریب دو نیمه سازی، روایی همزمان ضریب همبستگی و نمودار راک استفاده شد. یافته ها در نمونه زنان مبتلا به اختلال خوردن، ضریب آلفای کرونباخ و ضریب دو نیمه سازی 79/0 و 74/0 بود و روایی همزمان این پرسش نامه با BSQ -34، BDMCQ و YBOCS - BDD به ترتیب 59/0، 91/0 و 58/0 بود. حساسیت، ویژگی و نقطه برش این پرسش نامه به ترتیب80/0، 67/0 و 5/26 بود. نتیجه گیری پرسش نامه شکل بدن C 8 برای سنجش نارضایتی از شکل بدن در نمونه زنان مبتلا به اختلال خوردن، پایایی بالا و روایی هم زمان خوبی دارد و برای استفاده در تحقیقات بالینی و غیربالینی ارزیابی نارضایتی از شکل بدن مفید است.
آیا کودک دچار اختلال بیش فعالی/ کمبود توجه طور دیگری می شنود: مقایسه درک بلند اصوات در کودکان مبتلا
حوزههای تخصصی:
مقایسه اثربخشی رویکرد طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر بهزیستی روانشناختی زنان مطلقه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه : تجربه طلاق، بهزیستی روانشناختی زنان را تحت تأثیر قرار دهد. از جمله رویکردهای درمانی که می تواند بهزیستی روانشناختی زنان مطلقه را ارتقا دهد، طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد است. هدف: هدف از این پژوهش، مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر بهزیستی روانشناختی زنان مطلقه بود . روش: روش پژوهش حاضر، شبه آزمایشی با پیش آزمون و پس آزمون سه گروهی است. جامعه آماری شامل تمامی زنان مطلقه ای بود که به سبب پیامدهای روانشناختی پس از طلاق به مراکز مشاوره و خمات روانشناختی شهر تهران در نیمه دوم سال 1396 مراجعه کرده بودند. به منظور انتخاب نمونه آماری با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند، ابتدا 45 نفر انتخاب شده و سپس به صورت تصادفی در گروه های آزمایش اول و دوم و گروه گواه جایابی شدند (هر گروه 15 نفر). ابزار پژوهش مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف (1989) بود. داده ها با استفاده از روش تحلیل کواریانس و نرم افزار SPSS 22 تحلیل شدند. یافته ها: یافته های آماری نشان داد هر دو رویکرد درمانی مورد استفاده در افزایش بهزیستی روانشناختی شرکت کنندگان مؤثر بوده (0/05 p< )، اما تفاوت بین طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در سطح 05/0 برای بهزیستی روانشناختی معنا دار نمی باشد. نتیجه گیری: با توجه به اثربخشی طرحواره درمانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر بهزیستی روانشناختی و خرده مقیاس های آن، پیشنهاد می شود مراکز مشاوره و کلینیک های خانواده در مورد زنان مطلقه که در معرض پیامدهای روانشناختی پس از طلاق هستند از این دو رویکرد با اولویت مشاوره و روان درمانی گروهی استفاده کنند.
شناسایی چیستی وچگونگی رفتارهای پرخطر در نوجوانان درگیر رفتارهای پرخطر: یک مطالعه ی پدیدارشناسانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اعتیادپژوهی سال چهاردهم تابستان ۱۳۹۹ شماره ۵۶
199-224
حوزههای تخصصی:
هدف: به علت وجود برخی از ویژگی ها و تحولات گسترده ی این دوره، احتمال وقوع رفتارهای پرخطر از سوی نوجوانان وجود دارد. بر این اساس شناخت رفتارهای پرخطر و چگونگی ابراز آن ها حائز اهمیت است. هدف پژوهش حاضر شناسایی چیستی و چگونگی رفتارهای پرخطر در نوجوانان درگیر در رفتارهای پرخطر بود. روش: روش این پژوهش کیفی و پدیدارشناسی بود که به توصیف چیستی و چگونگی تجارب زیسته ی نوجوانان پرداخت. جامعه ی مورد مطالعه، نوجوانان 15 تا 18 ساله ی شهر سنندج با سابقه ی فعلی و گذشته انجام رفتارهای پرخطر بودند. داده ها از طریق نمونه گیری در دسترس و مصاحبه ی عمیق با 14 نفر (هشت پسر و شش دختر) گرد آوری و با استفاده از روش تحلیل پدیدارشناسی توصیفی تحلیل شدند. یافته ها: تحلیل تجارب مشارکت کنندگان در بخش چیستی رفتارهای پرخطر منجر به شناسایی دو مضمون اصلی (آسیب رسانی و هنجارشکنی) و پنج مضمون فرعی (آسیب فردی، آسیب خانوادگی، آسیب اجتماعی، هنجارهای قانونی و ارزش های دینی) و در بخش زمینه های رفتارهای پرخطر منجر به شناسایی سه مضمون اصلی (عوامل فردی، خانوادگی و اجتماعی) و دوازده مضمون فرعی (هیجان خواهی، کنجکاوی، لذت جویی، شجاعت، آشفتگی خانوادگی، نبود یکی از والدین، سابقه ی رفتار پرخطر در خانواده، غفلت والدین، نقش دوستان، نقص انگیزه، محدودیت شادی محیط و نفوذ رسانه ها)گردید. نتیجه گیری: بر اساس تجربه ی زیسته ی نوجوانان درگیر رفتارهای پرخطر، مجموعه ای از چند عامل با هم سبب بروز رفتار پرخطر از سوی نوجوانان می گردد. این مطالعه دربرگیرنده ی مضمون های مهمی برای مشاوران، معلمان و مسؤولین نهادهای مرتبط با امر آموزش و پرورش و خانواده ها است.
تأثیرآموزش حل مسئله مبتنی برمعنویت بر ذهنیت فلسفی و سبک های تصمیم گیری دانشجویان پرستاری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش حل مسئله مبتنی بر معنویت بر ذهنیت فلسفی و سبک های تصمیم گیری دانشجویان پرستاری دانشگاه آزاد اسلامی واحد بندرگز در سال تحصیلی 1394 بود. بدین منظور 30 نفر به عنوان نمونه انتخاب گردیدند. روش این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود و از مقیاس های سبک های تصمیم گیری اسکات وبروس (1995) و ذهنیت فلسفی طالب پور و همکاران (1384) به عنوان ابزار پژوهش استفاده گردید. برنامه آموزش حل مسئله مبتنی بر معنویت طی هشت جلسه نود دقیقه ای و در مدت چهار هفته متوالی به دانشجویان ارائه گردید. بدین منظور نمونه تحقیق به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری (یک گروه آزمایشی و یک گروه گواه) گمارده شدند. گروه آزمایشی، تحت آموزش حل مسئله مبتنی بر معنویت قرار گرفت، درحالی که گروه گواه در معرض هیچ مداخله ای قرار نگرفتند. داده های به دست آمده با استفاده از آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار) و آمار استنباطی (آزمون کوواریانس) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس نشان داد که آموزش حل مسئله مبتنی بر معنویت موجب بهبود ابعاد جامعیت، تعمق و انعطاف پذیری ذهنیت فلسفی و همچنین سبک های تصمیم گیری منطقی، اجتنابی، وابسته شده است، در حالی که در سبک های تصمیم گیری آنی و شهودی پس از آموزش، تغییری مشاهده نشد.
نقش هویت اخلاقی و شناخت اخلاقی در قضاوت های اخلاقی شخصی و غیرشخصی سودگرایانه نوجوانان با تأکید بر جنسیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی سودگرایی در قضاوت های اخلاقی شخصی و غیرشخصی بر اساس ابعاد هویت اخلاقی و شناخت اخلاقی و نیز تفاوت های جنسیتی بود. روش: به همین منظور، 303 دانش آموز نوجوان بر اساس نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. سپس به منظور بررسی اهداف و فرضیه های پژوهش مقیاس های هویت اخلاقی، شناخت اخلاقی و در نهایت داستان های اخلاقی شخصیتی و غیرشخصی در قالب گروه های کوچک بین شرکت کنندگان پژوهش توزیع شد تا پاسخ دهند. داده های گرد آوری شده به منظور بررسی اهداف پژوهش، با استفاده از شاخص های توصیفی، همبستگی، تحلیل رگرسیون چندگانه هم زمان و آزمون تی مستقل مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها: نتایج بیانگر این بود که نمرات بالاتر در هویت اخلاقی با سودگرایی پایین تر در قضاوت اخلاقی شخصی مرتبط است؛ اما رابطه هویت اخلاقی با قضاوت اخلاقی غیرشخصی معنادار نبود. شناخت اخلاقی بالا منجر به سودگرایی پایین تر در قضاوت های اخلاقی شخصی و غیرشخصی می شود. همچنین بین هویت اخلاقی و شناخت اخلاقی همبستگی مثبت معناداری یافت شد. نتیجه گیری: به نظر می رسد درگیری فرایندهای شناختی در قضاوت های اخلاقی شخصی منجر به قضاوت های سودگرایانه می شود.
شیوه های بهره گیری دبیران کاردانش از شبکه های اجتماعی مجازی در آموزش(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی شیوه های بهره گیری دبیران کاردانش از شبکه های اجتماعی مجازی در آموزش انجام شده است. روش کار: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از جهت روش گردآوری داده ها، توصیفی- پیمایشی می باشد. جامعه آماری شامل کلیه دبیران کاردانش دوره دوم متوسطه کاردانش ناحیه یک اهواز، به تعداد 200 نفر بود که از این میان تعداد 127 نفر به عنوان نمونه با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته 50 سؤالی با استفاده از مقیاس لیکرت بود. روایی ابزار با استفاده از نظر کارشناسان تأیید شد و برای تعیین پایایی از روش آلفای کرونباخ استفاده گردید. سؤالات پژوهش با استفاده از روش های آمار استنباطی از جمله آزمون t تک نمونه ای، یو من وایتنی، کروسکال والیس و همبستگی اسپیرمن مورد تجزءیه و تحلیل قرار گرفت است. یافته ها: با توجه به اینکه میانگین استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی در مجموع 73/3 به دست آمد، بنابراین دبیران کاردانش ناحیه یک اهواز به میزان 73/0 بیشتر از میانگین نظری از شبکه های اجتماعی مجازی در امر آموزش استفاده می کنند. براساس این نتایج می توان گفت میزان استفاده دبیران کاردانش از شبکه های اجتماعی مجازی برای ایجاد بحث گروهی، رفع اشکالات آموزشی، ایجاد یادگیری مشارکتی، آماده سازی یادگیرندگان برای درس جدید، تمرین و تعمیق یادگیری و ایجاد انگیزه و شوق یادگیری به طور معناداری بالاتر از میانگین نظری است. نتیجه گیری: با توجه به امکاناتی که شبکه های اجتماعی مجازی در اختیار آموزش قرار داده اند، دبیران کاردانش می توانند در زمینه کیفیت تدریس خود و تعمیق یادگیری، افزایش انگیزش پیشرفت تحصیلی، مشارکت کلاسی و فعالیت های گروهی دانش آموزان از این شبکه ها بهره گیرند.