فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۸٬۷۸۱ تا ۱۸٬۸۰۰ مورد از کل ۳۶٬۶۹۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
تراز مشکلات رفتاری کودکان پیش دبستانی همراه با تحول دستخوش نوسان است، به دلیل همکنش همیشگی کودکان با والدین آموزش مهارت های فرزند پروری فراخور به والدین تأثیر بسزایی در این نوسان دارد. هدف این پژوهش هم سنجی تأثیر آموزش مدیریت والدین و آموزش فرزندپرویبا روش درمانگری متمرکز بر پذیرش و تعهد بر رابطه مادر-کودک بود. این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری یک ماهه با گروه گواه بود. جامعه دربرگیرنده مادرانِ کودکان دچار مشکلات رفتاری برونی شده سنین پیش از دبستان شهرستان نجف آباد اصفهان در سال 1396 بود که به مرکز مشاوره «رویش پندار» مراجعه داشتند. 45 نفر از داوطلبین پس از بررسی ملاک های ورود انتخاب و تصادفی در گروه آزمایش و گواه گمارش شدند. مداخلات آموزشی طی 10 نشست 90 دقیقه ای اجرا شد ولی گروه گواه در لیست انتظار قرار داشت. داده ها با مقیاس رابطه کودک- والد پیانتا 1994 گردآوری شد. نتایج تحلیل واریانس اندازه گیری های مکرر نشان داد که مداخله آموزش فرزندپروری با روش درمانگری متمرکز بر پذیرش و تعهد و آموزش مدیریت والدین هر دو به ترتیب موجب کاهش نمرات مؤلفه های وابستگی (001/0=P و 2/179=F)، (001/0=P و 28/73=F)، تعارض (001/0=P و 14/347=F)، (001/0=P و 23/94=F) و افزایش نمرات نزدیکی (001/0=P و 36/110=F)، (001/0=P و 38/63=F) و رابطه مثبت (001/0=P و 96/552=F)، (001/0=P و 19/219=F) شده اند. بعلاوه تأثیر آموزش فرزند پروری با روش درمانگری متمرکز بر پذیرش و تعهد در هر چهار مؤلفه مذکور از آموزش مدیریت والدین بیشتر بود (001/0=P). میزان تأثیر گروه آموزش فرزندپروری با روش درمانگری متمرکز بر پذیرش و تعهد و آموزش مدیریت والدین به ترتیب در مؤلفه نزدیکی 88/0 و 81/0، وابستگی 92/0 و 84/0، تعارض 96/0 و 87/0 و در رابطه مثبت کلی 97/0 و 94/0 به دست آمد. سرانجام می توان گفت هر دو آموزش، با بهبود مهارت های فرزند پروری، افزایش تعاملات مثبت و کاهش رفتارهای والدینی منفی به مادران در مدیریت مشکلات رفتاری کودکانشان کمک کرده و از طریق افزایش نزدیکی و کاهش تعارض و وابستگی مایه بهبود رابطه مثبت مادر-کودک شده اند.
میزگرد آموزش خانواده و راه های تعمیق و گسترش آن
منبع:
پیوند ۱۳۷۶ شماره ۲۱۲
حوزههای تخصصی:
نقش کمال گرایی مثبت و منفی، خودکارآمدی، نگرانی و مشکل در نظم بخشی هیجانی در پیش بینی اهمال کاری رفتاری و تصمیم گیری(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش پیش بینی کنندگی کمال گرایی مثبت و منفی، نگرانی، خودکارآمدی و مشکل در نظم بخشی هیجانی در اهمال کاری رفتاری و تصمیم گیری بود. روش : در پژوهش همبستگی حاضر 365 دانشجوی دانشگاه تهران به صورت نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای به مقیاس خودکارآمدی عمومی ( GSES )، مقیاس مشکل در نظم بخشی هیجانی ( DERS )، پرسش نامه حوزه های نگرانی- فرم کوتاه ( WDQ )، مقیاس کمال گرایی مثبت و منفی ( PNPS )، مقیاس تعلل ورزی تصمیم گیری ( DPS ) و مقیاس تعلل ورزی عمومی ( GPS ) پاسخ دادند. داده ها به روش همبستگی پیرسون و رگرسیون گام به گام تحلیل شدند. یافته ها : تمام متغیرها با اهمال کاری رفتاری و تصمیم گیری ارتباط داشتند (01/0 p< ) . تحلیل رگرسیون گام به گام نشان داد مدل پیش بینی اهمال کاری رفتاری به ترتیب شامل متغیرهای خودکارآمدی عمومی، مشکل در نظم بخشی هیجانی، کمال گرایی مثبت و نگرانی بود (001/0 p< ) . کمال گرایی منفی از این مدل حذف شد. مدل پیش بینی اهمال کاری تصمیم گیری شامل مشکل در نظم بخشی هیجانی، نگرانی، کمال گرایی مثبت و کمال گرایی منفی بود (001/0 p< ) . نتیجه گیری : ماهیت چندوجهی اهمال کاری و اهمیت متغیرهای شناختی و هیجانی در فهم اهمال کاری در پژوهش حاضر مورد تأکید قرار گرفت. نتایج همچنین نقش تعیین کننده نظم بخشی هیجانی را در آسیب شناسی اهمال کاری تایید می کند. با این حال، این پژوهش بر پایه یک مدل نظری یکپارچه که این متغیرها را ادغام کرده باشد، نبود.
تاثیر آموزش ایمن سازی در مقابل استرس براضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دوره راهنمایی ناحیه یک ارومیه
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر برای بررسی تاثیر آموزش ایمن سازی روانی در مقابل استرس بر اضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی بود. جامعه آماری پژوهش را دانش آموزان راهنمایی شهر ارومیه تشکیل می دادند. نمونه شامل 60 نفر دختر و پسری بودند که به صورت تصادفی از آزمودنی هایی که دارای اضطراب امتحان تشخیص داده شده بود انتخاب شده بودند. آزمودنی ها بصورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و دو گروه گواه ( دختر و پسر جداگانه ، هر گروه 15 نفری )قرار داده شدند روش های مداخله شامل برنامه هایی جهت آموزش تکنیک های آرامش دهی، خود فرمانی، کنترل تنفس، تصویرسازی هدایت شده و مهارت حل مسئله برای مقابله با اضطراب امتحان بود. ابزارهای بکار گرفته شده در این پژوهش پرسشنامه اضطراب امتحان فیلیپس بود. فرضیه ها با استفاده از تحلیل واریانس یکراهه و تحلیل واریانس چند راهه مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج بدست آمده از پژوهش موید آن است که آموزش ایمن سازی روانی در مقابل استرس اضطراب امتحان آزمودنی ها را کاهش داده و بر عملکرد تحصیلی آنها تاثیر مثبت گذاشته است. همچنین نتایج نشان داد که تعامل اضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی معنادار است . بعبارت دیگر آموزش ایمن سازی در مقابل استرس اثر متفاوتی بر اضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی گروه های دختر و پسر داشته است.
بررسی تأثیر یک عنصر شهری (پل) بر عملکرد مغز شهروندان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: توسعه شهر ها، گسترش ساختمان ها و عناصر شهری بر ادراک شهروندان از فضاهای شهری تاثیر گذارند. پل های شهری نیز با توجه به ظاهر عظیم الجثه ، تاثیرات مختلفی بر روی کاربرانشان دارند. این مطالعه با رویکردی علوم شناختی سعی دارد نحوه تأثیر پل ها بر امواج مغزی کاربران را شناسایی و مناسب ترین پل با توجه به تاثیر متفاوتی که بر ذهن و ادراک کاربران دارد، مشخص نماید. روش کار: در این مطالعه تأثیر تصاویر پل های مختلف با انجام آزمایش از طریق ثبت سیگنال های مغزی ۱2 نفر از دانشجویان توسط دستگاه EEG و تحلیل داده های ثبت شده توسط نرم افزار های Brainstorm ، Excel و افزونه های مختلف انجام گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که ویژگی های فیزیکی پل ها موجب تأثیرگذاری بر امواج مغزی کاربران شده اند و با مشاهده تصاویر پل ها، با توجه به برداشت های ذهنی کاربران، سیگنال های متفاوتی از آنها به ثبت رسیده است. همچنین پس از بررسی داده های ثبت شده از امواج مغزی کاربران، تصاویری که تفاوت معنا دار نسبت به سایر تصاویر داشتند مشخص گردیدند (05/0 > P ). بر این مبنا؛ پل ها با سیستم های سازه ای کششی، تفاوت معنادار و تاثیرگذاری بیشتری بر مغز کاربران داشته اند. همچنین پل با سیستم سازه ای متکی بر کابل با تک دکل در یک سمت، بیشترین اثر گذاری را بر مغز کاربران داشته است. نتیجه گیری: ساختمان های شهری (از جمله پل ها) بر امواج مغزی و ادراک کاربران از فضاهای شهری تأثیرگذارند. بنابراین باید با روش های علمی دقیق نسبت به یافتن تاثیرات مطلوب بر ذهن شهروندان و عوامل ایجادکننده این تاثیرات و اثر دادن آنها در طراحی های شهری اقدام گردد. استفاده از رویکردهای علوم اعصاب برای این مهم می تواند بسیار کمک کننده باشد.
تبیین گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان بر اساس دیدگاه معرفت شناختی آنان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با عنایت به اهمیت تمایل به تفکر انتقادی و بررسی عوامل تأثیرگذار بر آن، مطالعه حاضر با هدف بررسی و تبیین تأثیر دیدگاه های معرفت شناختی دانشجویان در گرایش به تفکر انتقادی آنان صورت گرفت. روش این تحقیق علی- مقایسه ای است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان حوزه علوم انسانی دانشگاه پیام نور واحد بافق بودند (460 نفر). تعداد 146 نفر از دانشجویان مذکور به روش طبقه ای نسبی و از طریق فرمول حجم نمونه انتخاب و با استفاده از پرسشنامه گرایش به تفکر انتقادی ریکتس (2003) و باورهای معرفت شناختی شومر (1998) مورد ارزیابی قرار گرفتند. نتایج مطالعه حاضر نشان داد 1- بین دو گروه از دانشجویان با باورهای معرفت شناختی پیچیده و خام در گزایش به تفکر انتقادی تفاوت معناداری وجود دارد.2- اکثر دانشجویان مورد بررسی از باورهای معرفت شناختی پیچیده برخوردار بودند. 3- گرایش به تفکر انتقادی دانشجویان مورد بررسی در سطح مطلوبی قرار نداشت. با توجه به نتایج حاصل، تغییر باورهای خام به سمت باورهای پیچیده، می تواند در جهت تقویت تمایل به تفکر انتقادی و پیشبرد اهداف آموزش عالی موثر واقع گردد.
بالندگی اعضای هیأت علمی دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی با تأکید بر رویکرد سیستمی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: امروزه بالندگی اعضای هیأت علمی دانشگاهها به منظور تقویت پایه علمی مؤسسات آموزش عالی بسیار گسترش یافته است و لزوم شناخت مؤلفه های آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است لذا هدف از تحقیق حاضر شناسایی مؤلفه های بالندگی اعضای هیأت علمی با تأکید بر رویکرد سیستمی می باشد. روش کار: روش پژوهش حاضر از نوع مروری توصیفی مبتنی بر اسناد است که با جستجو در پایگاههای داخلی و خارجی نسبت به گردآوری مقالات، گزارش های تحقیقی، کتاب و پایان نامه های تحصیلی در دسترس، از پایگاههای اطلاعاتی مانند PROQUEST ، SPRINGER ، ERIC ، EBSCO ، ELSEVIER ، SID و IRANDOC استفاده شده است. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که از اهداف بالندگی اعضای هیأت علمی در طراحی و اجرای برنامه ها، اهداف فردی و اهداف سازمانی است و باید ساختارها و برنامه های سازمانی برای پشتیبانی و تسهیل امر بالندگی آماده باشد. که جهت این امر علاوه بر دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی نیاز به همکاری و مساعدت وزارت خانه های تابعه و خود هیأت علمی نیز می باشد. و فرایندهای شکل گرفته در این مورد عبارتند از فرایندهای سنتی، فرایندهای حمایتی و در نهایت، فرایندهای اداری و پیامدهای مورد انتظار عبارتند از: تغییر در یادگیری دانشجویان، تغییر در سازمان و تغییر در نگرشها و مهارتها و فعالیتهای اعضای هیأت علمی. نتیجه گیری: بالندگی اعضای هیأت علمی باید با یک نگرش سیستماتیک و همه جانبه در قالب عوامل و مؤلفه های زمینه ای، محیطی و پیامدها و با در نظر گرفتن اهداف و نیازهای متنوع دانشگاه ها و اعضای هیأت علمی، برنامه ریزی شده و در تمامی مراحل ارزیابی انجام گیرد.
نقش تعدیل کنندۀ جنسیت و تأهل در رابطۀ بین روان سازه های ناسازگار اولیه و کیفیت زندگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال هفتم دی ۱۳۹۷ شماره ۱۰ (پیاپی ۳۱)
213-224
حوزههای تخصصی:
روان سازه های ناسازگار اولیه باورهایی هستند که افراد دربارۀ خود، دیگران و محیط دارند و به طور معمول از ارضا نشدن نیاز های اولیه و به خصوص نیاز های عاطفی در دوران کودکی سرچشمه می گیرند. روان سازه های ناسازگار اولیه از عوامل تعیین کنندۀ کیفیت زندگی می باشد، اما نحوه اثر عامل جنسیت و تأهل در این رابطه شناخته نشده اند. از این رو هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش تعدیل کنندۀ جنسیت و تأهل در رابطۀ بین روان سازه های ناسازگار اولیه و کیفیت زندگی بود. طرح پژوهش حاضر از نوع همبستگی است. جامعۀ آماری جمعیت عمومی شهر شیراز بود. 391 نفر(209 زن و 182 مرد) که به روش نمونه گیری در دسترس گزینش شدند، پرسشنامه های روان سازه های یانگ و براون (1999) و کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت (1998) را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از تحلیل رگرسیون چندگانۀ سلسه مراتبی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج بدست آمده نشان داد که جنسیت تنها در رابطۀ حوزۀ خود پیروی و عملکرد مختل شده (05/0> P ) و تأهل تنها در رابطۀ حوزۀ دیگرجهت مندی با کیفیت زندگی (01/0> P ) نقش تعدیل کننده داشت. براساس نتایج حاصل از این پژوهش می توان نتیجه گرفت عوامل مختلفی از جمله روان سازه ها، جنسیت و تاهل بر کیفیت زندگی اثر می گذارند.
بررسی رابطه سبک های فرزندپروری ادراک شده با بهزیستی هیجانی و بهزیستی اجتماعی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال هشتم مهر ۱۳۹۸ شماره ۷ (پیاپی ۴۰)
107-112
حوزههای تخصصی:
هدف از این بررسی رابطه سبک های فرزندپروری ادراک شده با بهزیستی هیجانی و بهزیستی اجتماعی دانش آموزان دوره اول متوسطه بود. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر تهران در سال 96-95 تشکیل می دادند. روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بوده و با توجه به جدول مورگان تعداد 229 دانش آموز به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب و به پرسشنامه ها پاسخ دادند. برای جمع آوری اطلاعات پژوهش حاضر از پرسشنامه سبک فرزندپروری دیانا بامریند (1967) و پرسشنامه بهزیستی ذهنی توسط کییز و ماگیارمو (2003) استفاده شده است. برای تجزیه و تحلیل داده ها از روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون و ضریب رگرسیون استفاده شد و نتایج تحلیل داده ها بیانگر آن بود که بین سبک های فرزندپروری با بهزیستی اجتماعی و بهزیستی هیجانی رابطه وجود دارد و سبک فرزندپروری اقتدار منطقی با زیرمولفه هایی از بهزیستی اجتماعی (مقبولیت اجتماعی، واقع گرایی اجتماعی، مشارکت اجتماعی و پیوستگی اجتماعی) رابطه ی مثبت و معناداری وجود دارد؛ همچنین بین سبک فرزندپروری اقتدار منطقی با بهزیستی هیجانی مثبت و منفی رابطه ی معناداری وجود دارد و این درحالی بود که بین سبک های فرزندپروری آزادگذاری مطلق و استبدادی با این مولفه ها ارتباط معنی داری به دست نیامد.
آموزش کنترل تکانه و اثربخشی آن بر رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ویژه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال نهم شهریور ۱۳۹۹ شماره ۶ (پیاپی ۵۱)
129-138
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی آموزش کنترل تکانه بر رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ویژه بود. طرح پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ویژه دوره ابتدایی شهر اهواز در سال تحصیلی 1398-1397 بود. نمونه پژوهش 30 نفر دانش آموز دارای اختلال یادگیری ویژه بودند که به صورت خوشه ای چند مرحله ای از میان دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ویژه دوره ابتدایی شهر اهواز انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش(15نفر) و گروه کنترل(15نفر) به شیوه تصادفی گمارش شدند. آموزش کنترل تکانه برای گروه آزمایش در 8 جلسه 45 دقیقه ای به مدت یک ماه ارائه گردید. برای ارزیابی رفتارهای پرخاشگرانه از پرسشنامه پرخاشگری باس و پری (1992) استفاده شد. نتایج تحلیل کواریانس چند متغیره نشان داد که آموزش کنترل تکانه رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ویژه را به طور معنی داری کاهش می دهد. این یافته حاکی از آن است که آموزش کنترل تکانه می تواند به عنوان شیوه ای آموزشی در اصلاح فرایندهای روان شناختی و تحصیلی و مشکلات رفتاری کودکان دارای اختلال یادگیری ویژه اثر بخش باشد.
مقایسه اثربخشی درمان شناختی - وجودی و درمان متمرکز بر شفقت به شیوه گروهی بر بهزیستی روانشناختی زنان مطلقه سرپرست خانوار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم روانشناختی دوره بیستم بهار (خرداد) ۱۴۰۰ شماره ۹۹
439-452
حوزههای تخصصی:
زمینه: مطالعات مداخله ای مختلفی با هدف ارتقاء شاخص های سلامت روان زنان مطلقه سرپرست خانوار انجام شده است، اما پژوهشی که به مقایسه اثربخشی درمان شناختی - وجودی و درمان متمرکز بر شفقت بر بهزیستی روانشناختی زنان مطلقه سرپرست خانوار پرداخته باشد، مغفول مانده است. هدف: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمان شناختی - وجودی و درمان متمرکز بر شفقت به شیوه گروهی بر بهزیستی روانشناختی زنان مطلقه سرپرست خانوار انجام شد. روش: این پژوهش از نوع شبه آزمایشی و با استفاده از طرح پیش آزمون – پس آزمون - پیگیری با گروه گواه انجام شد. جامعه پژوهش متشکل از تمامی زنان مطلقه سرپرست خانوار کمیته امداد امام خمینی (ره) منطقه 19 شهر تهران در سال 1398 بودند. نمونه این مطالعه 36 زن بودند که به شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در دو گروه آزمایشی و یک گروه گواه (هر گروه 12 نفر) قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه بهزیستی روانشناختی ریف (1989) بود. برای گروه آزمایشی اول، درمان شناختی وجودی ( کیسان، 2004، 2009 ) و برای گروه آزمایشی دوم درمان متمرکز بر شفقت (گیلبرت، 2009، 2014) در 8 جلسه 120 دقیقه ای برگزار گردید، اما گروه گواه مداخله ای دریافت نکرد. برای تحلیل داده ها از آزمون های تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و تعقیبی بونفرونی استفاده گردید. یافته ها: نتایج حاکی از آن بود که درمان شناختی - وجودی و درمان متمرکز بر شفقت باعث افزایش بهزیستی روانشناختی و مؤلفه های آن (پذیرش خود، رابطه مثبت با دیگران، خودمختاری، زندگی هدفمند، رشد شخصی، تسلط بر محیط) در پایان مداخلات و دوره پیگیری شده بودند. همچنین درمان شناختی - وجودی در مقایسه با درمان متمرکز بر شفقت اثربخشی بیشتری در افزایش بهزیستی روانشناختی و مؤلفه های آن داشت (0/01 > p ) . نتیجه گیری: با توجه به نتایج به دست آمده توصیه می گردد روانشناسان و مشاوران از این دو رویکرد درمانی جهت کاهش مشکلات روانشناختی زنان سرپرست خانوار استفاده نمایند.
خانواده و پیشگیری ها
منبع:
پیوند ۱۳۷۶ شماره ۲۱۹
حوزههای تخصصی:
ویژگی های بالینی سندرم تورت و اختلالات تیک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال هشتم فروردین ۱۳۹۸ شماره ۱ (پیاپی ۳۴)
217-224
حوزههای تخصصی:
دوران کودکی یکی از مهم ترین دوران زندگی انسان است . امروزه کودکان فقط به مراقبت و توجه جسمانی نیاز ندارند، بلکه این توجه و تربیت باید همه ی ابعاد وجودی آن ها شامل رشد اجتماعی، عاطفی، شخصیتی و هوشی را دربر گیرد. در این میان توجه به اختلالات این دوره از اهمیت زیادی برخوردار است. اختلالات دوران کودکی و نوجوانی می توانند تحول اجتماعی کودکان را به تاخیر اندازند و یا حتی مانع از پیشرفت آن شوند. بدیهی است تحول اجتماعی کودکان تحت تأثیر عوامل مختلفی مانند وراثت، محیط، فرهنگ، بازخورد و رفتارهای والدین، روابط با هم نژادها و همسالان، رفتار معلمان و برنامه های آموزشی قرار می گیرد. شروع تیک ها معمولا بین 4 تا 6 سالگی است و بیشترین شدت بین 10 تا 12 سالگی روی می دهد، به طوری که در نوجوانی شدت آن کاهش می یابد. به دنبال تعریف این گروه از اختلالات و نظریه هایی که در خصوص سبب شناسی آنها مطرح شد، عوامل ارثی-ژنتیکی ، عصبی-زیستی و محیطی-اجتماعی را در ابتلا،حفظ و تشدید این اختلالات موثر دانسته اند. به دلیل اهمیت و تاثیر مهمی که اختلالات دوران کودکی و نوجوانی در بزرگسالی افراد دارند، درمان و شناسایی زود هنگام می تواند تاثیر مثبت و ماندگاری را بر زندگی افراد مبتلا داشته باشد. نخستین گام در تعیین مناسب ترین شیوه درمانی اختلالات تیک، بررسی کارکرد کلی کودک یا نوجوان است. هدف از این نوشتار آشنایی ویژگی های بالینی سندرم تورت و اختلالات تیک است.
بررسی ارتباط بین اخلاق حرفه ای و کیفیت تدریس در بین اساتید دانشگاه علوم پزشکی ارتش(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اخلاق حرفه ای موضوعی است که امروزه بسیار مورد توجه قرار گرفته است، به طوری که اکثر حرفه ها از جمله حرفه تدریس نیز، به دلیل اقتضائات ویژه ای که دارد، نیازمند تدوین منشور اخلاق حرفه ای مخصوص به خود هستند. این مطالعه با هدف تعیین رابطه ی بین اخلاق حرفه ای و مؤلفه های آن (ویژگی های شخصیتی، دانش تخصصی، روش های تدریس، دانش روانشناختی، ارزشیابی استاندارد و قوانین آموزشی) با کیفیت تدریس در بین اساتید دانشگاه علوم پزشکی ارتش انجام شد. روش ها: از نظر هدف کاربردی و از نظر روش آن توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ارتش که در سال تحصیلی 1397-1396 مشغول به تحصیل هستند ، به تعداد 974 نفر بودند. حجم نمونه با مراجعه به جدول کرجسی و مورگان 175 نفر و با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای انتخاب شد. ابزار پژوهش پرسشنامه اخلاق حرفه ای تدریس نجفی و همکاران (1393) و کیفیت تدریس سراج (2002) بود. تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و استنباطی (همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون) انجام شد. یافته ها: نتایج همبستگی پیرسون نشان داد که بین اخلاق حرفه ای و کیفیت تدریس اساتید رابطه معناداری وجود دارد (01/0>p ، 438/0=r) معنادار می باشد. به عبارت دیگر هر چه میزان اخلاق حرفه ای در استادان بالاتر باشد، به احتمال بیشتری کیفیت تدریس آنها نیز بالاتر خواهد بود. نتایج معادله رگرسیونی نیز نشان داد که اخلاق حرفه ای قدرت پیش بینی کنندگی کیفیت تدریس را دارد (مقدار پیش بینی 348/0)، به این معنا که در صورت ثابت بودن سایر شرایط با افزایش یک واحد در اخلاق حرفه ای، کیفیت تدریس به اندازه 438/0 افزایش خواهد داشت. نتیجه گیری: اخلاق حرفه ای استادان دانشگاه علوم پزشکی ارتش کیفیت تدریس آنها را تحت تأثیر قرار می دهد، بنابراین رعایت ملزومات حرفه ای و اخلاقی اساتید در میزان کیفیت تدریس و اثربخشی یادگیری بهتر و مؤثرتر دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ارتش مؤثر است.
"کنفرانس اتحادیه جهانی سازمان حمایت از نوجوانان "
منبع:
مکتب مام ۱۳۵۱ شماره ۳۸
حوزههای تخصصی:
اثربخشی درمان شناختی - تحلیلی بر خودکارآمدی و مشکلات بین فردی زنان دارای اختلال شخصیت وابسته(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مشاوره جلد ۱۸ بهار ۱۳۹۸ شماره ۶۹
208-229
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان شناختی _ تحلیلی بر خودکارآمدی و مشکلات بین فردی زنان دارای شخصیت وابسته بود. ت روش: پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش حاضر را کلیه زنان 19 تا 40 ساله شهر تهران که به مراکز مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن، دفتر مشاوره تنکابنی و دفتر مشاوره پژوهشگر، مراجعه کرده و بر اساس آزمون شخصیت میلون دارای اختلال شخصیت وابسته بودند، تشکیل می داند. از بین افراد جامعه 30 نفر به صورت در دسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در گروههای آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش در معرض 10 جلسه درمان شناختی _ تحلیلی قرار گرفت درحالیکه گروه کنترل این درمان را دریافت نکرد. افراد گروه کنترل و آزمایش قبل از اجرای مداخلات و یک ماه پس از اجرای مداخلات از طریق پرسشنامه خودکارآمدی عمومی شرر (1982) و مقیاس مشکلات بین فردی بارخام (1996) مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها با روش تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: نتایج نشان داد درمان شناختی _ تحلیلی به طور معناداری (P<0.0001) در افزایش خودکارآمدی و کاهش مشکلات بین فردی افراد گروه آزمایش موثر بوده است. نتیجه گیری: متخصصان حوزه سلامت روان می توانند از درمان شناختی _ تحلیلی در بهبود مشکلات بین فردی و خودکارآمدی زنان دارای اختلال شخصیت وابسته بهره مند شوند.
تبیین اختلال های شخصیت بر اساس خودآگاهی هیجانی: نقش میانجی مکانیسم های دفاعی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی مکانیسم های دفاعی در رابطه بین اختلال های شخصیت و خودآگاهی هیجانی بود. طرح پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعهآماری شامل مراجعین دچار اختلال شخصیت به دفتر خدمات روان درمانی و مشاوره نویسنده اول مقاله در تهران در سال 1398 و ابتدای سال 1399 بودند، که از آن میان 200 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه های چند محوری میلون 3 (1994)، خودآگاهی هیجانی گرنت و همکاران ( 2002)، و سبک های دفاعی اندروز و همکاران (1993) پاسخ دادند. ضرایب همبستگی متغیرهای پژوهش با نمره کلی اختلال های شخصیت نشان داد خودآگاهی هیجانی به طور منفی و مکانیسم های دفاعی رشد نایافته و روان آزرده به طور مثبت با نمره کل اختلال شخصیت رابطه معنی دار دارند. همچنین مکانیسم های دفاعی رشدیافته به طور معناداری رابطه بین اختلال های شخصیت و خودآگاهی هیجانی را در اختلال های شخصیت اسکیزئید، اسکیزوتایپال، نمایشی، مرزی، خودشیفته، وابسته، وسواسی جبری و دسته اختلال های شخصیت دیگر، میانجی گری می کند و رابطه مثبت با خودآگاهی هیجانی و رابطه منفی با اختلال های شخصیت دارد، به عبارت دیگر هرچه استفاده از مکانیسم های دفاعی رشدیافته کمتر باشد، خودآگاهی هیجانی پایین تر بوده و زمینه برای ظهور این اختلال های شخصیت بیشتر خواهد بود . در دو اختلال شخصیت اسکیزوتایپال و وسواسی جبری میانجی گری مکانیسم های دفاعی روان آزرده نیز معنی دار بود و این سبک دفاعی رابطه مثبت با اختلال شخصیت و رابطه منفی با خودآگاهی هیجانی داشت. پژ وهش حاضر رابطه سطح پایین خودآگاهی هیجانی با ظهور اختلال های شخصیت و همچنین رابطه استفاده از مکانیسم های دفاعی رشدنایافته و روان آزرده با ظهور اختلال های شخصیت را نمایان ساخته، به علاوه نشان داده است که می توان ظهور اختلال های شخصیت را براساس کاستی در خودآگاهی هیجانی تبیین نمود و مکانیسم های دفاعی را از جمله عوامل میانجی در این رابطه دانست.
اثربخشی بازخورد قیاسی- اجتماعی مثبت و حمایت خودمختاری بر خودکارامدی و یادگیری حرکتی کودکان(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف : یادگیری مهارت حرکتی و خودکارامدی، به حمایت و بازخورد حمایتی نیاز دارد. هدف از انجام پژوهش حاضر، تعیین تأثیر بازخورد قیاسی- اجتماعی مثبت و حمایت خودمختاری بر خودکارامدی و یادگیری مهارت هدف گیری پرتابی دانش آموزان 8 تا 9 ساله مدارس منطقه 5 تهران بود. مواد و روش ها: 60 دانش آموز راست دست به روش در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند و بر اساس قد، وزن، سطح مهارت رشدی و نمرات پیش آزمون، در چهار گروه 15 نفره «ارایه بازخورد قیاسی- اجتماعی مثبت، حمایت خودمختاری، ارایه هم زمان بازخورد قیاسی- اجتماعی مثبت و حمایت خودمختاری و شاهد» قرار گرفتند. مرحله اکتساب شامل شش بلوک ده کوششی بود. در گروه های بازخورد قیاسی- اجتماعی مثبت، شرکت کنندگان علاوه بر بازخورد واقعی بعد از هر بلوک، بازخوردی در رابطه با عملکردشان نسبت به سایر کودکان دریافت کردند و در گروه های حمایت خودمختاری، شرکت کنندگان فرصت انتخاب رنگ کیسه ها را قبل از هر بلوک داشتند. میانگین ها با استفاده از تحلیل واریانس دو عاملی ترکیبی با تکرار سنجش عامل آخر و آزمون تحلیل واریانس یک طرفه بین گروهی با اصلاح Bonferroni مقایسه گردید. یافته ها: ارایه بازخورد قیاسی- اجتماعی و حمایت خودمختاری می تواند از طریق افزایش خودکارامدی، اجرا و یادگیری حرکتی کودکان را بهبود بخشد. نتیجه گیری: اثر مثبت ارایه هم زمان بازخورد قیاسی- اجتماعی و حمایت خودمختاری بر یادگیری حرکتی کودکان، به طور قابل ملاحظه ای بیشتر است.
احساسات پاک یکجوان حساس
حوزههای تخصصی:
اثربخشی مداخله ی مبتنی بر داستان زندگی (من کی هستم؟) بر سازگاری عاطفی و ادراک شایستگی نوجوانان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی مداخله ی داستان زندگی بر سازگاری عاطفی و ادراک شایستگی نوجوانان پسر کم توان ذهنی خفیف انجام شد. این پژوهش از نوع کاربردی بود و به شیوه ی آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه گواه انجام شد. بدین منظور، از میان جامعه ی نوجوانان کم توان ذهنی 16 تا 24 ساله که در سال تحصیلی 96-95 در مدارس استثنایی شهر درچه استان اصفهان مشغول به تحصیل بودند، با رعایت ملاک های ورود و خروج به پژوهش، 30 نفر به عنوان نمونه با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب و با گمارش تصادفی در دو گروه 15 نفره ی آزمایش و گواه قرار گرفتند. بعد از آن، گروه آزمایش به مدت 17 جلسه و هر هفته 3 جلسه تحت مداخله ی داستان زندگی (من کی هستم؟) قرار گرفت. ابزار پژوهش، پرسشنامه سازگاری دانش آموزان دبیرستانی AISS (سینها و سینگ، 1993)- خرده مقیاس سازگاری عاطفی- و مقیاس ادراک شایستگی هارتر (1982) بود. داده های بدست آمده از پژوهش نیز با آزمون آماری تحلیل کوواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج حاکی از آن بود که در گروه آزمایش، تأثیر مداخله ی داستان زندگی بر سازگاری عاطفی و ادراک شایستگی در سطح 05/0=α معنی دار می باشد. با توجه به نتایج پژوهش، می توان از مداخله ی داستان زندگی به منظور افزایش سازگاری عاطفی و ادراک شایستگی نوجوانان کم توان ذهنی استفاده نمود.